فهمیدن و نفهمیدن
تو هرچه می خواهی باش ، اما ... آدم باش !!!
چقدر نشنیدن ها و نشناختن ها و نفهمیدن ها است كه به این مردم،
آسایش و خوشبختی بخشیده است !!!
مگر نمی دانی بزرگ ترین دشمن آدمی فهم اوست؟
پس تا می توانی خر باش تا خوش باشی.
امروز گرسنگی فكر ، از گرسنگی نان فاجعه انگیزتر است .
برای خوشبخت بودن ، به هیچ چیز نیاز نیست جز به نفهمیدن !
دکتر شریعتی
" بهترینها رو براتون آرزو دارم "
[ برگ سبز ]
+ نوشته شده در ساعت 15:31 توسط پری دریایی
یکی بود یکی نبود . . .
یکی بود یکی نبود ، چهار شمع به آهستگی می سوختند و در محیط آرامی صدای صحبت آنها به گوش می رسید:
شمع اول گفت: " من صلح و آرامش هستم ، اما هیچ کس نمی تواند شعله مرا روشن نگه دارد. من باور دارم که به زودی می میرم . . . "
سپس شعلهٔ صلح و آرامش ضعیف شد تا به کلی خاموش شد.
شمع دوم گفت: " من ایمان هستم ، برای بیشتر آدمها دیگر در زندگی ضروری نیستم، پس دلیلی وجود ندارد که روشن بمانم . . . "
سپس با وزش نسیم ملایمی، ایمان نیز خاموش گشت.
شمع سوم با ناراحتی گفت: " من عشق هستم ، ولی توانایی آن را ندارم که دیگر روشن بمانم. انسان ها من را در حاشیه زندگی خود قرار داده اند و اهمیت مرا درک نمی کنند. آنها حتی فراموش کرده اند که به نزدیک ترین کسان خود عشق بورزند . . . "
طولی نکشید که عشق نیز خاموش شد.
ناگهان . . .
کودکی وارد اتاق شد و سه شمع خاموش را دید.
" چرا شما خاموش شده اید! شما باید تا آخر روشن بمانید. "
سپس شروع به گریه کرد.
آنگاه شمع چهارم گفت:
" نگران نباش! تا زمانی که من وچود دارم ، ما می توانیم بقیه شمع ها را دوباره روشن کنیم.
من امید هستم! "
با چشمانی که از اشک و شوق می درخشید ، کودک شمع امید را برداشت و بقیه شمع ها را روشن کرد.
نور امید هرگز از زندگیتان خاموش مباد!
[ پری دریایی ]
+ نوشته شده در ساعت 0:35 توسط پری دریایی
[ پری دریایی ]
+ نوشته شده در ساعت 18:18 توسط پری دریایی
دلت را بتکان
دلت را بتکان، غصه هايت که ريخت، تو هم همه را فراموش کن....
دلت را بتکان، اشتباهايت تالاپي مي افتد زمين ، بذار همان جا بماند ، فقط از لابه لاي اشتباهايت يک تجربه را بيرون بکش ... قاب کن و بزن به ديوار دلت .....
دلت را محکم تر اگر بتکاني،تمام کينه هايت هم مي ريزد...
و تمام آن غم هاي بزرگ.....
و همه حسرت ها و آرزوهايت...
محکم تر از قبل بتکان تا اين بار همه آن عشق هاي بچه گربه اي! هم بيفتد...
حالا آرام تر، آرام تر بتکان تا خاطره هايت نيفتد...تلخ يا شيرين چه تفاوت مي کند؟!
خاطره، خاطره ست بايد باشد بايد بماند...
کافي ست؟!!
نه هنوز دلت خاک دارد...يک تکان ديگر بس است..
تکاندي؟؟!!
دلت را ببين! چقدر تميز شد. دلت سبک شد!
حالا اين دل جاي* او* ست ...
دعوتش کن ، اين دل مال* او* ست ...
همه چيز ريخت از دلت همه چيز افتاد ...و حالا ...
وحالا تو ماندي و يک دل، يک دل و يک قاب تجربه، مشتي خاطره و يک* او*...
خانه تکاني دلت مبارک....!!!
[ پری دریایی ]
+ نوشته شده در ساعت 13:35 توسط پری دریایی
روز ميلاد
چه لطيف است حس آغازي دوباره،
و چه اندازه عجيب است ، روز ابتداي بودن!
و چه اندازه شيرين است امروز ...
چیزی ارزشمندتر از همین امروز وجود ندارد.
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 0:0 توسط پری دریایی
بياموزيم كه ...
با احمق بحث نكنيم و بگذاريم در دنيای احمقانه خويش خوشبخت زندگی كند.
با وقيح جدل نكنيم چون چيزی برای از دست دادن ندارد و روح ما را تباه ميكند.
از حسود دوری كنيم چون اگر دنيا را هم به او تقديم كنيم، باز از زندان تنگ حسادت بيرون نمی آيد.
تنهايی را به بودن در جمعی كه ما را از خودمان جدا می كند، ترجيح دهيم.
از "از دست دادن" نهراسيم كه ثروت ما به اندازه شهامت ما در نداشتن است.
بيشتر را به كمتر ترجيح ندهيم كه قدرت ما در نخواستن و منفعت ما در سبكباری است.
كمتر سخن بگوييم كه بزركی ما، در حرفهايی است كه برای نهفتن داريم،نه برای گفتن.
از سرعت خود بكاهيم، كه آنان كه سريع تر می دوند، فرصت انديشيدن به خود نمی دهند.
ديگران را ببينيم، تا در دام خويشتن محوری، اسير نشويم.
از كودكان بياموزيم، پيش از آنكه بزرگ شوند و ديگر نتوان از آنان آموخت . . .
با هر تصمیمی تغییری تازه در زندگی آغاز میکنید.
[ پری دریایی ]
+ نوشته شده در ساعت 17:5 توسط پری دریایی
زندگی
زندگی آنقدرها هم که فکر می کنیم پیچیده نیست.
زندگی کوتاه است.
قوانین را زیر پا بگذار.
بسرعت ببخش.
با صداقت عاشق شو و با حرارت ببوس.
همیشه بخند.
هیچ وقت لبخند را از لب هایت دریغ نکن.
مهم نیست زندگی چقدر عجیب است.
زندگی همیشه آنطور که ما فکر می کنیم پیش نمی رود . . .
وقتى آدم همه چیزش رو توى زندگى از دست میده ، توى بهترین قسمت زندگیش قرار داره، چون از اون به بعد فقط میتونه پیشرفت كنه....
[ برگ سبز ]
+ نوشته شده در ساعت 13:18 توسط پری دریایی
وقتی خودم را به قدر کافی دوست داشتم
وقتی خودم را به قدر کافی دوست داشتم
آرامش را حس کردم.
وقتی خودم را به قدر کافی دوست داشتم
هر روز در خودم تعمق کردم. این مقدمه دوست داشتن خود است.
وقتی خودم را به قدر کافی دوست داشتم
از تنها بودن خوشم آمد، در خلوت سکوت محاصره شدم و شگفت زده به فضای درون وجودم گوش کردم.
وقتی خودم را به قدر کافی دوست داشتم
از طریق گوش کردن به ندای وجدانم، خودم رئیس خودم شدم. این طوری خدا با من صحبت می کند، این ندای درونی من است.
وقتی خودم را به قدر کافی دوست داشتم
خودم را بی جهت خسته نمی کردم.
وقتی خودم را به قدر کافی دوست داشتم
در خود حضور یک احساس معنوی را حس کردم که مرا هدایت می کند، سپس یاد گرفتم که به این نیروی معنوی اطمینان کنم و با آن زندگی کنم.
وقتی خودم را به قدر کافی دوست داشتم
دیگر آرزو نداشتم که زندگی ام طور دیگری باشد. به این نتیجه رسیدم که زندگی فعلی برای سیر تکاملی ام مناسب ترین است.
وقتی خودم را به قدر کافی دوست داشتم
دیگر احتیاجی نداشتم که به وسیله چیزها یا مردم احساس امنیت کنم.
وقتی خودم را به قدر کافی دوست داشتم
آن قسمت از وجودم یا روحم که همیشه تشنه توجه بود، ارضا شد و این شروعی برای پیدایش آرامش درون بود. این جا بود که توانستم شفاف تر ببینم.
وقتی خودم را به قدر کافی دوست داشتم
فهمیدم که در مکان درست و زمان درستی قرار دارم، سپس راحت شدم.
وقتی خودم را به قدر کافی دوست داشتم
برای خودم رختخواب پر قو خریدم.
وقتی خودم را به قدر کافی دوست داشتم
خصوصیتی را که می گفت همیشه باید ایده آل باشم ترک کردم، آن دیو لذت کش را.
وقتی خودم را به قدر کافی دوست داشتم
بیشتر به خودم احترام گذاشتم.
وقتی خودم را به قدر کافی دوست داشتم
تمام احساساتم را حس کردم. آنها را بررسی نکردم، بلکه واقعاً حس کردم.
وقتی خودم را به قدر کافی دوست داشتم
فهمیدم که ذهن من می تواند مرا آزار دهد، یا گول بزند، ولی اگر از آن در راه قلب و درونم استفاده کنم، می تواند ابزار بسیار سودمندی باشد.
[ پری دریایی ]
+ نوشته شده در ساعت 6:24 توسط پری دریایی
معشوق
خدا به تو می گوید: مگر نمی دانستی که پشت سر هر معشوق خدا ایستاده است؟
تو برای من بود که این همه راه آمده ای و برای من بود ،
که این همه رنج برده ای و برای من بود که این همه عشق ورزیده ای.
پس به پاس این، قلبت را و روحت را و دنیایت را وسعت می بخشم و
از بی نیازی نصیبی به تو می دهم.
اگر عشقت ساده است و کوچک و معمولی، اگر عشقت گذراست و تفنن و تفریح،
خدا چندان کاری به کارت ندارد. اجازه می دهد که عاشقی کنی،
تماشایت می کند و می گذارد که شادمان باشی.اما هر چه که در عشق
ثابت قدم تر شوی،خدا با تو سختگیرتر می شود. هر قدر که در عاشقی
عمیق تر شوی و پاکبازتر و هر اندازه که عشقت ناب تر شود و زیباتر،
بیشتر باید از خدا بترسی.
زیرا خدا از عشق های پاک وعمیق و ناب و زیبا نمی گذرد،
مگر آنکه آن را به نام خودش تمام کند.
هميشه و در هر حال پروردگار را با صدای آرام و با احترام بخوان.
[ آسمان آبی ]
+ نوشته شده در ساعت 9:36 توسط پری دریایی
HOW TO BE HAPPY
چگونه شاد باشيم
Keep your heart free from hate,
قلبتان را از نفرت خالی نگه داريد،
Your mind from worry
فكرتان را از نگرانيها آزاد كنيد
Live simply
به طور ساده زندگي كنيد
Expect little
كمتر انتظار داشته باشيد
Give much
بيشتر ببخشيد
Sing often
غالب اوقات آواز بخوانيد
Pray always
هميشه دعا كنيد
Fill your life with love
زندگيتان را از عشق پر كنيد
Scatter sunshine
تابش آفتاب را پراكنده كنيد
Forget self
نفس خويش را فراموش كنيد
Think of other
به ديگران فكر كنيد
Do as you would be done by!
پس آنطور كه دوست داريد با شما رفتار شود با ديگران رفتار كنيد ...
These are the tried links in contentment's golden chain.
[ برگ سبز ]
+ نوشته شده در ساعت 3:20 توسط پری دریایی
اگر خواهی که . . .
اگر خواهی که بی گنج توانگر باشی بسنده کار باش.
اگر خواهی که بی اندازه اندوهگین نباشی حسود مباش.
اگر خواهی که فریفته نباشی کار نا کرده را به کرده مدار.
اگر خواهی که پرده تو دریده نشود پرده کسان مدر.
اگر خواهی که از پشیمانی دراز ایمن گردی به هوای دل کار مکن.
اگر خواهی که از زیرکان باشی روی خویش در آیینه کسان بین.
اگر خواهی که تمام مردم باشی آنچه به خویشتن نپسندی به هیچ کس مپسند.
اگر خواهی که بر دلت جراحتی نیوفتد که به هیچ مرهم بهتر نشود با هیچ نادان مناظره مکن.
قانون زندگی , قانون باور است.
[ برگ سبز ]
+ نوشته شده در ساعت 12:46 توسط پری دریایی
یادم می ماند؟؟
يادم باشد جواب كين را با كمتر از مهر و جواب دو رنگي را با كمتر از صداقت ندهم.
يادم باشد زندگی ارزش غصه خوردن ندارد.
يادم باشد هيچگاه از راستي نترسم و نترسانم.
يادم باشد زمان بهترين استاد است.
يادم باشد پلهای پشت سرم را ويران نکنم.
يادم باشد كه ادمها همه ارزشمند اند و همه مي تونند مهربان و دلسوز باشند.
يادم باشد براي درس گرفتن و درس دادن به دنيا آمده ام ... نه براي تكرار اشتباهات گذشتگان.
يادم باشد قبل از هر کار با انگشت به پيشانيم بزنم تا بعدا با مشت بر فرقم نکوبم.
يادم باشد با کسی انقدر صميمی نشوم شايد روزی دشمنم شود..
يادم باشد با کسی دشمنی نکنم شايد روزی دوستم شود.
. . . يادم باشد زنده ام و اشرف مخلوقات . . .
[ برگ سبز ]
+ نوشته شده در ساعت 8:28 توسط پری دریایی
بدرقه . . .
میدونی وقتی خدا داشت بدرقه ات می کرد ،
بهت چی گفت :
جایی که میری، مردمی داره که می شکننت،
نکنه غصه بخوری، من همه جا باهاتم، تو تنها نیستی . . . .
تو کوله بارت عشق میذارم که بگذری . . .
قلب میذارم که جا بدی . . .
اشک میدم که دوام بیاری . . .
مرگ میدم که بدونی بالاخره برمی گردی پیشم . . . . . .
[ آسمان آبی ]
+ نوشته شده در ساعت 19:27 توسط پری دریایی
اگر روزی دلمان گرفت ...
اگر روزی دلمان گرفت بدانيم از خود غفلت کرده ايم که دلتنگی در دل عاشق جا ندارد.
اگر روزی عاشق بوديم وغافل نبوديم و دلمان گرفت بدانيم عاشق جفا پيشه اي بوده ايم.
اگر روزی دلمان گرفت و عاشق بوديم و جفا پيشه نبوديم بدانيم يار در خانه و ما تاب نداريم.
حالا وقتشه ....
تو بگو تا اون دل به دلت بده حالا سرت رو بذار رو زانوش بهش بگو :
انت الرب و انا المربوب ....
حالت بهتر شد؟
ديدی غافل بودی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!
ديدی جفا کردی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!
اون هميشه منتظرت بود و تو نبودی که اوست پروردگار جهانيان و اوست مهربانترين مهربانان و اوست اول عاشق عالم .
به خدا نگوييد مشکلات بزرگی دارم ....
به مشکلات بگوييد خدای بزرگی دارم ....
خدايا تو دانی بر دلهاي بندگانت و بس !
[ آسمان آبی ]
+ نوشته شده در ساعت 23:20 توسط پری دریایی
آدمها .......
آدمها اغلب نامعقول و غیرمنطقی و خودخواهند،
بهرحال آنها را ببخش ...
اگر مهربانی كنی شاید تو را متّهم به داشتن اهداف پنهانی و سودِ شخصی كنند،
بهرحال مهربان باش ...
اگر موفق شوی و دركارهایت از دیگران پیشیگیری دشمنانی سخت خواهی داشت،
بهرحال موفق باش ...
اگر درستكار و راستگو باشی ممكن است سرت كلاه برود،
بهرحال درستكار و راستگو باش ...
آنچه را سالها زحمت كشیدی و ساختی ممكن است دیگران به ناگهان از بین ببرند،
بهرحال سازنده باش ...
اگر به دیگران آموختی ممكن است قدردانت نباشند،
بهرحال آموزنده باش ...
اگر به آرامش و شادی دست یافتی ممكن است به تو حسادت كنند،
بهرحال آرام و شاد باش ...
اگر به دیگران نیكی كنی ممكن است فردا همه را فراموش كنند،
بهرحال نیكوكار باش ...
اگر جانت را در راه آرمانت فداكنی ممكن است كافی نباشد،
بهرحال فداكار باش ...
........................................
برای اینكه آسوده باشی بدان كه همه چیز بین تو و خداست،
پس به همین فكر كن و آسوده باش ...
[ برگ سبز ]
+ نوشته شده در ساعت 10:2 توسط پری دریایی
شنا در جهت جریان آب
کار کائنات بی همتاست.
اسرارش به عالیترین نحو فاش می شوند.
لازم نیست به چیزی بچسبیم،
می توانیم بیاساییم و رها کنیم.
خود را به دست جریان بسپاریم.
همواره از هر چه برای کامجویی از اینجا و اکنون خویش نیازمندیم،
بهره مندیم.
تمامی عشقی را که می خواهیم ، در دل خود می یابیم.
ما انسانی گرانقدر و پر مهریم.
به تنهایی کامل و تمام عیاریم.
عشق الهی همواره هدایت و مراقبتمان می کند.
روزی کائنات رد خور ندارد.
ما شایستگی توانگری و خوشبخت بودن را داریم.
.
.
.
هم اکنون ثروتمند و سعادتمندیم!!!
وقتي چشم اميدتان به خدا باشد،
.....
هيچ چيز آنقدر عجيب نيست كه راست نباشد.
هيچ چيز آنقدر عجيب نيست كه پيش نيايد.
و هيچ چيز آنقدر عجيب نيست كه دير نپايد.
[ آسمان آبی ]
+ نوشته شده در ساعت 11:22 توسط پری دریایی
من از خدا خواستم .....
من از خدا خواستم که پلیدیهای مرا بزداید.
خدا گفت : نه!
آنها برای این در تو نیستند که من آنها را بزدایم . بلکه آنها برای این در تو هستند که تو در برابرشان پایداری کنی!
من از خدا خواستم که بدنم را کامل سازد.
خدا گفت : نه!
روح تو کامل است . بدن تو موقتی است.
من از خدا خواستم به من شکیبایی دهد.
خدا گفت : نه!
شکیبایی بر اثر سختی ها بدست می آید . شکیبایی دادنی نیست بلکه بدست آوردنی است.
من از خدا خواستم تا به من خوشبختی دهد.
خدا گفت : نه!
من به تو برکت می دهم ، خوشبختی به خودت بستگی دارد.
من از خدا خواستم تا از دردها آزادم سازد.
خدا گفت : نه!
درد و رنج ، تو را از این جهان دور کرده و به من نزدیک تر می سازد.
من از خدا خواستم تا روحم را رشد دهد.
خدا گفت : نه!
تو خودت باید رشد کنی . ولی من تو را می پیرایم تا میوه دهی.
من از خدا خواستم تا به من چیزهایی دهد تا از زندگی خوشم بیاید.
خدا گفت : نه!
من به تو زندگی می بخشم تا تو از همهء آن چیزها لذت ببری.
من از خدا خواستم تا به من کمک کند تا دیگران را همان طور که او دوست دارد ، دوست داشته باشم .
خدا گفت : ...... سرانجام مطلب را گرفتی ! ! !
امروز روز تو خواهد بود آن را هدر نده !
باشد که خداوند تو را برکت دهد !
برای دنیا،تو ممکن است فقط یک نفر باشی ، ولی برای یک نفر ، تو ممکن است به اندازه دنیا ارزش داشته باشی.
داوری نکن تا داوری نشوی ، آنچه را که رخ می دهد درک کن و برکت خواهی یافت.
[ آسمان آبی ]
+ نوشته شده در ساعت 2:24 توسط پری دریایی

هر روز بگوییم : من اینم .....
هر روز از هر جهت ، وضع من بهتر و بهتر می شود.
همه ی چیزهای دلخواهم به آسانی نزد من می آیند.
من موجودی تابناکم ، سرشار از نور و محبت.
من صاحب زندگی خویشم.
زندگیم رو به کمال و شکوفایی ست.
هر چیز را که برای کامروایی از اکنون و اینجا نیاز دارم ، در اختیار من است.
هر آنچه نیاز دارم پیشاپیش در درون من است.
خرد و حکمت کامل ، در دل من است.
من دقیقاً به همین گونه که هستم خود را دوست دارم و قدردانی می کنم.
من همه ی احساسهایم را به صورت از خویشتن می پذیرم.
من محبت کردن و محبت دیدن را دوست دارم.
هر چه بیشتر خود را دوست می دارم ، محبت بیشتری برای ایثار به دیگران دارم.
اکنون به رایگان محبت می بخشم و محبت می ستایم.
اکنون روابطی مهر آمیز و رضایت بخش و شادی انگیز را به زندگیم فرا می خوانم.
زندگیم با امید و توکل به خدا هر روز شادمانه تر و موفقیت آمیزتر می شود.
من به طرزی پویا ، خود را عیان و بیان می کنم.
اکنون برای به انجام رساندن همه ی آرزوهایم ، وقت و انرژی و فرزانگی و همه چیز دارم.
این جهان ، جهانی غنی و لبریز از وفور برای همه ی ماست.
نعمت بیکران ، حق طبیعی من است و اکنون آن را می پذیرم.
هر چه بیشتر می بخشم ، بیشتر می ستانم و احساس شادمانی می کنم.
اکنون از هر کاری که انجام می دهم لذت می برم.
من از اینکه زنده ام احساس شادمانی و سرور می کنم .
سلامتم درخشان و زیباییم تابناک است.
با آغوشی باز ، همه ی تبرکهای این عالم بیکران را می پذیرم.
اکنون طرح الهی زندگانیم را که گام به گام بر من آشکار می شود ، در می یابم و می پذیرم و دنبال می کنم.
اکنون نور خدا که در درونم می تابد ، در همه ی جنبه های زندگانیم ثمره های نیکو به بار می آورد.
خداوندا ...........
اکنون برای زندگانیم که از سلامت و نعمت و سعادت و بیان کامل نفس سرشارست ، سپاس می گزارم تو را .....
[ برگ سبز ]
+ نوشته شده در ساعت 2:7 توسط پری دریایی
ادامه بده
.....
اینجا با هم ایستاده ایم ،
ملبس به رنج هامان ،
بدن هایمان پوشیده از زخم ،
جراحاتی است که نطلبیده بودیم شان
یا سزاوارشان نبوده ایم .
اکنون چه ؟
نمی توانیم به عقب بازگردیم و
زندگی هایمان را دوباره از سر گیریم .
نمی توانیم معصومیت هایی را که از دست دادیم شان ،
دوباره بدست آوریم .
یا غم هایی را که احساس کردیم ،
به شادی و خوشی مبدل سازیم .
اما . . . می توانیم از همین جا ادامه دهیم ،
پس بیا آغاز کنیم ...
دستانت را به سویم آور ،
چشمانت را ببند .
بگذار اندوه برود ؛
چرا که به دیروز تعلق دارد ،
و بیا ادامه دهیم .
زمین سخت ، زیر پاهایمان است .
و خورشید بر صورتمان گرم می تابد .
فرشتهء آسمانی نظاره گر جهد و تلاشمان ،
بدان که لبخند می زند ،
و برایمان توان و قدرت می فرستد .
دوستان من !
نمی توانیم بمانیم و به عقب بنگریم ،
مبادا قدم هایمان متزلزل شوند .
باید به جلو نگاه کنیم ،
چشم ها را خوب باز کنیم .
و به راه رفتن ادامه دهیم ،
محکم باش و مگذار از توان بیفتی ،
تنها نمی روی ؛
من نیز تنها قدم برنمی دارم . . . . .
[ برگ سبز ]
+ نوشته شده در ساعت 11:49 توسط پری دریایی
شیشه عطر بهار، لب دیوار شکست و همه جا پر شد از بوی خدا. همه جا آیت اوست.
* * * نوروزتان مبارک * * *
روز سبز من
...
من چه سبزم امروز ،
و چه شاد و دل من دريايي است ،
كه در آن هر نفس آبزيان ،
روح شادى به تنم مى تابد . . .
من چه سبزم امروز ،
و چه خورشيد دلم نورانى ،
و تن خسته و كوبيده من ،
شده يكپارچه رنگ آبى . . .
من چه شادم امروز ،
كه همه نقش اقاقى به دلم تابيده . . .
من نيازم امروز
و خدا در دلم من بشنيده ،
كه به دوران كبود دل من ،
رنگ اميد و صفا بخشيده . . .
آرى اى دوست !!!
در اين صبح سپيد ،
همه ذرات وجودم ،
زهياهوى صداى پرواز ،
همچو شبنم به تنم چسبيده . . .
من چه سبزم امروز ،
و چه شاد و دل من دريايى است . . .
گويى امروز تمام غمها ،
ز دلم بار سفر بربسته
و در اين صبح سپيد ،
گوش جان و دل من ،
مى تراود هر دم ،
شورى از عشق و اميد . . .
من چه سبزم امروز ،
من چه شادم امروز ،
و دلم دريايى ،
و تنم رويايى ،
من چه سبزم امروز .............
[ پری دریایی ]
+ نوشته شده در ساعت 5:27 توسط پری دریایی
راه سرد زمستان
در پايان اين راه دراز چه خواهم يافت؟
زمستان سرمازاى ، دشت را بى برگ و نوا ساخته و روى شاخسار برهنه مرغى قيرگون ، بانگ دلخراش بر ميدارد ، زمستان در من نيز اثر تلخ خويش را بخشيده .
هنگام عزيمت ، اين راه چه بى پايان مينمود و ديده را چه خوش مى فروخت!
درختان غرق در برگهاى نو آهسته لرزان بودند و بر سر هر گياه ، گلى ستاره وار ميدرخشيد .
مرغ اميد در درختان هلوى پر شكوفه ، نغمه ها مى سرود و نويد ها ميداد ، دلم از آرزوهاى دور و دراز چون عرصه ى گيتى گشاده بود ، اما كسى را در اين راه دور ، ياراى دمى درنگ نيست و هنوز گلى را نچيده مى پژمرد .
اى روزهاى گرمى كه بوى سنگين گل مريم را در خود نگاه ميداريد و فرياد مرغان را آرام از كنار بركه به گوش ميرسانيد ، شما در من اثر باده اى كه _ نوشيدنش سر درد مى آورد و پس از بيدارى كام را تلخ دارد _ مى بخشيد .
هيچ چيز نمى تواند روزهايى را كه گذشته از لوح زمانه محوش سازد ، زيرا هر چه بوقوع پيوست بر صفحه ى روزگار جاودان خواهد ماند .
زير گامهاى خسته ام برگهاى كهربائى مى نالند و خاك ميشوند و در آسمان سرخ فام زمستانى ، كركسها چرخ ميزنند .
اگر رهگذرى ناتوان از پاى درافتد ، راه را چه باك؟
[ پری دریایی ]
+ نوشته شده در ساعت 23:29 توسط پری دریایی
مومن و شیطان
مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در مسجد بخواند...
لباس پوشید و راهی مسجد شد اما در راه زمین خورد و لباسهایش کثیف شد. او بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت.
لباسهایش را عوض کرد و دوباره راهی مسجد شد و در همان نقطه مجدداً زمین خورد!
او دوباره بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. یک بار دیگر لباسهایش را عوض کرد و راهی مسجد شد.
در راه با مردی که چراغ در دست داشت برخورد کرد و نامش را پرسید. مرد پاسخ داد: (( من دیدم شما در راه به مسجد دو بار به زمین افتادید.))، از این رو چراغ آوردم تا بتوانم راهتان را روشن کنم.
مرد از او تشکر کرد و هر دو راهشان را به طرف مسجد ادامه دادند.
همین که به مسجد رسیدند، مرد اول از مرد چراغ بدست در خواست کرد تا به مسجد وارد شود و با او نماز بخواند.
مرد دوم از رفتن به داخل مسجد خودداری کرد !!!
مرد اول درخواستش را دوبار دیگر تکرار کرد و مجدداً همان جواب را شنید !
مرد اول تعجب کرد که چرا او نمی خواهد وارد مسجد شود و نماز بخواند!!!
مرد دوم پاسخ داد: ((من شیطان هستم.))
مرد اول با شنیدن این جواب جا خورد. شیطان در ادامه توضیح داد:
من شما را در راه به مسجد دیدم و این من بودم که باعث زمین خوردن شما شدم!وقتی شما به خانه رفتید، خودتان را تمیز کردید و به مسجد برگشتید، خدا همه گناهان شما را بخشید.
من برای بار دوم باعث زمین خوردن شما شدم و حتی آن هم شما را تشویق به ماندن در خانه نکرد، بلکه با جدیت بیشتر به راه مسجد برگشتید. به خاطر آن، خدا همه گناهان افراد خانواده ات را بخشید. من ترسیدم که اگر یک بار دیگر باعث زمین خوردن شما بشوم، آنگاه خدا گناهان افراد دهکده تان را خواهد بخشید. بنا براین، من سالم رسیدن شما را به مسجد مطمئن ساختم...!
کار خیری را که قصد دارید انجام دهید به تعویق نیاندازید. زیرا هرگز نمی دانید چقدر اجر و پاداش ممکن است ازمواجه با سختی های در حین تلاش به انجام کار خیر دریافت کنید.
پارسائی شما می تواند خانواده و دوستان و ...را بطور کلی نجات بخشد.
[ آسمان آبی ]
+ نوشته شده در ساعت 2:50 توسط پری دریایی
مرد کور
روزی مرد کوری روی پلههای ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود روی تابلو خوانده میشد: من کور هستم لطفا کمک کنید .
روزنامه نگارخلاقی از کنار او میگذشت نگاهی به او انداخت فقط چند سکه د ر داخل کلاه بود.او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت ان را برگرداند و اعلان دیگری روی ان نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و انجا را ترک کرد.
عصر انروز روز نامه نگار به ان محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است مرد کور از صدای قدمهای او خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که ان تابلو را نوشته بگوید ،که بر روی ان چه نوشته است؟
روزنامه نگار جواب داد:چیز خاص و مهمی نبود،من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد. مرد کور هیچوقت ندانست که او چه نوشته است ولی روی تابلوی او خوانده میشد:
امروز بهار است، ولی من نمیتوانم آنرا ببینم !!!!!
[ آسمان آبی ]
+ نوشته شده در ساعت 3:20 توسط پری دریایی
متولدین ماهای مختلف در عشق!!!
متولدین فروردین ماه :
به سوی من بیا
تا تو را حس كنم
و دنیا خواهد دید
داستانِ عشقی، سوزان را
كه شعلهاش در قلب من خواهد بود؛
به هنگام عاشقی گویی در دنیای شوالیهها و پرنسسها سر میكند. قلبا عاشق است و در
عشق پا بر جاست.
متولدین اردیبهشت ماه :
عشق را در چشمان من بنگر
چهره بر افروختهام را ببین و عشق را حس كن
به صدای نفسهای من گوش كن
و بشنو ترانه عشق را؛
عاشقی بی قرار است و كمرو ولی پر شهامت.
موسیقی بر او تاثیر فراوان دارد.
متولدین خرداد ماه :
با من به رویا بیا به رویای عشق
بیا تا بر فراز بلندترین كوه گام نهیم
بیا تا در ژرف ترین اقیانوس شنا كنیم
بیا تا به دورترین ستاره ها پر كشیم
بر عشق ما هیچ چیز ناممكن نیست؛
بهترین عاشق دنیاست و گفتارها و دل او پر از رویاهای عاشقانه است.
متولدین تیر ماه :
بهشت هیچ است
در برابر گام برداشتن در كنار تو
در شبی زیبا
زیر نور ماه؛ دلی نازك و پر ز محبت دارد و از دل سوختن می هراسد.
متولدین مرداد ماه :
گویی خورشید گرمای خود را از دست داده است
و گلهای سرخ عطری ندارند
و ستارگان دیگر نمیخوانند
آن گاه كه چشم میگشایم و میبینم
با تو نیستم؛
عاشق پیشه است و بی عشق زندگی نمیكند.
متولدین شهریور ماه :
شاید به نظر برسد كه عاشق نیستم
شاید به نظر برسد كه نمیتوانم عاشق باشم
شاید به نظر برسد كه حتی نمیخواهم عاشق باشم
ولی نه در برابر عشقی مانند عشق من به تو
كه تا آخرین لحظه عمر آن را در قلبم نگاه خواهم داشت؛
عشق او شعلهای كوچك ولی جاودان است و در پی عشقی حقیقی است.
متولدین مهر ماه :
با پر شورترین گفتارهای عاشقانه
با ماجراهای عاشقانهای كه خواهیم داشت
با فداكاری هایم در راه عشق به تو
خواهی دید كه چگونه دوستت دارم؛
در امور عشقی ورزیده است و زندگیاش پر از ماجراهای عاشقانه است . . .
زن متولد مهر عشق خود را در عمل نیز به اثبات می رساند.
متولدین آبان ماه :
در التهاب شنیدن ترانه گامهای تو هستم
كه به سوی من میآیی
و عاشقم بر انتظار آن لحظه كه تو را در كنار خود حس كنم
دوستت دارم؛
هیجان عشق برای او زیبا و پر جاذبه است و در عشق صادق است.
متولدین آذر ماه :
نجوایی از سوی تو
نگاهی كوتاه از تو
لبخندی شیرین بر لبان زیبایت
و من خود را غرق در عشق می یافتم؛
خوش بین است و راستگو. شاید نگاهی شاعرانه به عشق داشته باشد.
متولدین دی ماه :
روزها ماهها و سالها میگذرند
و شاید هیچ چیز عوض نشود
جز من
كه بیش از پیش عاشق گشتهام؛
شاید در ظاهر بی احساس باشد ولی قلبی گرم و پر ز عشق دارد.
متولدین بهمن ماه :
میخواهم آزاد زندگی كنم
بسان پرندگان مهاجر
ولی قفسی ساخته از عشق تو
جایی است كه همواره رو به آن خواهم داشت؛
عشق خود را دیر ابراز میكند و عاشق آزادی است. اولین عشق او قلبش را به تپش در
میآورد و هرگز فراموش نخواهد شد.
متولدین اسفند ماه :
من آنی نیستم كه بی عشق زندگی را سر كنم
آن گاه كه در رویایی عاشقانه هستم
و چشمانم را میگشایم
و عشق رویاییام را در تو میبینم؛
در عشق بی نظیر است. جذاب و پر نشاط است. احساساتی و رویایی است.
[ برگ سبز ]
+ نوشته شده در ساعت 2:39 توسط پری دریایی
حلقه بردگی
دخترک خنده کنان گفت که چیست
راز این حلقه زر؟
راز این حلقه که انگشت مرا
این چنین تنگ گرفته است به بر!
راز این حلقه که در چهره او
اینهمه تابش و رخشندگی است!
مرد حیران شد و گفت:
حلقه خوشبختی است حلقه زندگی است!
همه گفتند : مبارک باشد!
دخترک گفت : دریغا که مرا
باز در معنی آن شک باشد!
سالها رفت و شبی،
زنی افسرده نظر کرد بر آن حلقه زر،
دید در نقش فروزنده او،
روزهایی که به امید وفای شوهر
به هدر رفته هدر!
زن پریشان شد و نالید که وای...
وای این حلقه که در چهره او
باز هم تابش و رخشندگی است،
حلقه بردگی و بندگی است ....
[ برگ سبز ]
+ نوشته شده در ساعت 8:51 توسط پری دریایی
در مطب دکتر به شدت به صدا درآمد . دکتر گفت : در را شکستي ! بيا تو .
در باز شد و دختر کوچولوي نه ساله اي که خيلي پريشان بود ، به طرف دکتر دويد : آقاي دکتر ! مادرم !
و در حالي که نفس نفس ميزد ادامه داد : التماس ميکنم با من بياييد ! مادرم خيلي مريض است .
دکتر گفت : بايد مادرت را اينجا بياوري ، من براي ويزيت به خانه کسي نميروم .
دختر گفت : ولي دکتر ، من نميتوانم . اگر شما نياييد او ميميرد ! و اشک از چشمانش سرازير شد .
دل دکتر به رحم آمد و تصميم گرفت همراه او برود . دختر دکتر را به طرف خانه راهنمايي کرد ، جايي که مادر بيمارش در رختخواب افتاده بود .
دکتر شروع کرد به معاينه و توانست با آمپول و قرص تب او را پايين بياورد و نجاتش دهد . او تمام شب را بر بالين زن ماند ، تا صبح که علايم بهبودي در او ديده شد .
زن به سختي چشمانش را باز کرد و از دکتر به خاطر کاري که کرده بود تشکر کرد .
دکتر به او گفت : بايد از دخترت تشکر کني . اگر او نبود حتما ميمردي !
مادر با تعجب گفت : ولي دکتر ، دختر من سه سال است که از دنيا رفته ! و به عکس بالاي تختش اشاره کرد .
پاهاي دکتر از ديدن عکس روي ديوار سست شد .
اين همان دختر بود ! يک فرشته کوچک و زيبا ..... !
[ آسمان آبی ]
+ نوشته شده در ساعت 9:17 توسط پری دریایی
"LOVE IS"
What is love, Love can't see you but you can't see it
Love is a sneaky thing I guess sort of slick
Love can hurt and Love can heal
Love can be born and Love can kill
Love has won and Love has lost
Love can catch and Love can toss
Love can stand and Love can fall
Love is small and Love is tall
Love is right and Love is wrong
Love is weak but Love is strong
Love is up and Love is down
Love can smile and Love can frown
Love is good and Love can be bad
Love is quite and Love can brag
Love is a little and Love is a lot
Love contiues and Love stops
Love can hope and Love can dream
Love can talk and Love can sing
Love can be a word or Love can be a ring
Love can be nothing or Love can be everything
So where is this thing we call Love
I dont know the only real love we have comes from above….
[ برگ سبز ]
+ نوشته شده در ساعت 10:50 توسط پری دریایی
Find a guy who calls you beautiful instead of hot!

به دنبال کسي باش که تو را به خاطر زيبايي هاي وجودت زيبا خطاب کند نه به خاطر جذابيتهاي ظاهريت
Who calls you back when you hang up on him!

کسي که دوباره با تو تماس بگيرد حتي وقتي تلفنهايش را قطع مي کني
Who will stay awake just to watch you sleep!

کسي که بيدار خواهد ماند تا سيماي تو را در هنگام خواب نظاره کند
Wait for the guy who kisses your forehead!

در انتظار کسي باش که مايل باشد پيشاني تو راببوسد
[حمايتگر تو باشد]
Who wants to show you off to world when you are in your sweats!

کسي که مايل باشد حتي در زماني که درساده ترين لباس هستي تورا به دنيا نشان دهد
Who holds your hand in front of his friends!

کسي که دست تو را در مقابل دوستانش در دست بگيرد
Wait for the one who is constantly reminding you how much he cares about you and how lucky he is to have you!

در انتظار کسي باش که بي وقفه به ياد توبياورد که تا چه اندازه برايش مهم هستي و نگران توست و چه قدر خوشبخت است که تو را در کنارش دارد
Wait for the one who turns to his friends and says that's her!

در انتظار کسي باش که زماني که تو را مي بيند به دوستانش بگويد اون خودشه... [همان کسي که مي خواستم]
Let love shower on to you for all the time ...

بگذارباران عشق ومحبت در تمام طول زندگي بر تو ببارد
زمان ! به من آموخت که : دست دادن معنی رفاقت نیست ...
بوسیدن قول ماندن نیست ... و عشق ورزیدن ضمانت تنها نشدن نیست ...
[ برگ سبز ]
+ نوشته شده در ساعت 15:2 توسط پری دریایی

زندگي آرام است، مثل آرامش يك خواب بلند.
زندگي شيرين است، مثل شيريني يك روز قشنگ.
زندگي رويايي است، مثل روياي ِيكي كودك ناز.
زندگي زيبايي است، مثل زيبايي يك غنچه ي باز.
زندگي تك تك اين ساعتهاست، زندگي چرخش اين عقربه هاست، زندگي راز
دل مادر من.
زندگي پينه ي دست پدر است، زندگي مثل زمان در گذر است...
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
اگر باران بودم انقدر مي باريدم تا غبار غم را از دلت پاک کنم.
اگر اشک بودم مثل باران بهاري به پايت مي گريستم.
اگر گل بودم شاخه اي از وجودم را تقديم وجود عزيزت ميکردم.
اگر عشق بودم آهنگ دوست داشتن را برايت مينواختم.
ولي افسوس که نه بارانم نه اشک نه گل و نه عشق اما هر چه هستم...
دوستت دارم مادر!
[ برگ سبز ]
+ نوشته شده در ساعت 11:48 توسط پری دریایی

Yes- God is in control!
To: YOU
Date: TODAY
From: GOD
Subject: YOURSELF
Reference: LIFE
This is God. Today I will be handling All of your problems for you. I do Not need your help. So, have a nice day.
I love you.
P.S. And, remember..
If life happens to deliver a situation to you that you cannot handle, do Not attempt to resolve it yourself! Kindly put it in the SFGTD (something for God to do) box. I will get to it in MY TIME. All situations will be resolved, but in My time, not yours.
Once the matter is placed into the box, do not hold onto it by worrying about it. Instead, focus on all the wonderful things that are present in your life now.
You may have touched their life in ways you will never know!
Now, you have a nice day.
GOD
GOD has seen you struggling,
GOD says it's over.
A blessing is coming your way.
[ آسمان آبی ]
+ نوشته شده در ساعت 12:29 توسط پری دریایی